Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 126,018,374 RSS articles:

Latest Articles in this Channel:

  • 06/19/10--21:09: دوست داسته باشید دوستان خود را (chan 2675318)

  • میخواهی بروی؟

    خب برو...

    انتظار مرا وحشتی نیست

    شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

    برو...

    برای چه ایستاده ایی؟

    به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟

    برو..

    تردید نكن

    نفس های آخر است

    نترس برو...

    احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

    برو...

    یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

    پس راحت برو

    مسافری در راه انتظارت را میكشد

    طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد

    برو...

    فقط برو.....


  • 08/03/10--20:07: Article 8 (chan 2675318)
  •  

     

    يكی بود يكی نبود، زير اين سقف كبود ، يه غريبه آشنا، دل و جونم و ربود، اين جوری نگام نكن ، گل

     

    ياس مهربون . اون غريبه خودتی

     


  • 09/01/10--10:25: Article 7 (chan 2675318)
  •  

    روی زیبای تو را می بینم

    گاه تابیدن مهتاب حضور و نسیمی كه معطر به تو و شادابی است
    می خورد بر تن این پنجره  رویایی

    واژه ها می خوانند غزل مستی تو.....شعر بیتابی من
    و گل هر كلمه رنگ عشقی دارد
    كه در اندیشه من
    رنگ چشمان تو است

    ای صدایت پر از آرامش روح
    و دلت آینه پاك وجود
    باورت هست كه من نغمه وصل تو بر لب دارم؟
    و به یاد نامت همه شــب تا به سحر بیدارم؟؟؟؟


  • 09/10/10--08:47: Article 6 (chan 2675318)
  •  

     

    به من بفهمون کجای سرنوشتم
    دارم می ر م جهنم یا راهی بهشتم
    از این دوراهی دل خوشی ندارم
    یا می خورم به پاییز، یا می رسه بهارم
    مــِثــل ِ ابر ها همش تبعید می شم
    با هیچ کوهی سر سازش ندارم
    یه موجم که، با دریا قهر کرده
    بدون تو، من آرامش، ندارم
    گمت کردم، ولی غافل از اینکه
    خدا با این بزرگی، گم نمی شه
    مواظب بودی از، دستت نیفتم
    هوامو داری و داشتی همیشه
    دارم نابود می شم، دود می شم
    بزار آتیش این دوری تموم شه
    خودم دیدم همین نزدیکی هایی
    نزار عمرم با جون کندن حروم شه


  • 09/23/10--08:03: Article 5 (chan 2675318)
  • من به مردي وفا نمودم و او

    پشت پا زد به عشق و اميدم

    هر چه دادم به او حلالش باد

    غير از آن دل که مفت بخشيدم

    دل من کودکي سبکسر بود

    خود ندانم چگونه رامش کرد

    او که مي گفت دوستت دارم

    پس چرا زهر غم به جامش کرد

    اگر از شهد آتشين لب من

    جرعه اي نوش کرد وشد سرمست

    حسرتم نيست ز آنکه اين لب را

    بوسه هاي نداده بسيار است

    باز هم در نگاه خاموشم

    قصه هاي نگفته اي دارم

    باز هم چون به تن کنم جامه

    فتنه هاي نهفته اي دارم

    بازهم مي توان به گيسويم

    چنگي از روي عشق و مستي زد

    باز هم مي توان در آغوشم

    پشت پا بر جهان هستي زد

     

    باز هم مي دود به دنبالم

    ديدگاني پر از اميد و نياز

    باز هم با هزار خواهش گنگ

    مي دهندم به سوي خويش آواز

    باز هم دارم آنچه را که شبي

    ريختم چون شراب در کامش

    دارم آن سينه را که او مي گفت

    تکيه گاهيست بهر آلامش

    ز آنچه دادم به او مرا غم نيست

    حسرت و اضطراب و ماتم نيست

    غير از آن دل که پر نشد جايش

    بخدا چيز ديگرم کم نيست

    کو دلم کو دلي که برد و نداد

    غارتم کرده ، داد مي خواهم

    دل خونين مرا چه کار آيد

    دلي آزاد و شاد مي خواهم

    دگرم آرزوي عشقي نيست

    بيدلان را چه آرزو باشد

    دل اگر بود باز مي ناليد

    که هنوزم نظر به او باشد

    او که از من بريد و ترکم کرد

    پس چرا پس نداد آن دل را

    واي بر من که مفت بخشيدم

    دل آشفته حال غافل را

    تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


  • 10/03/10--06:07: Article 4 (chan 2675318)
  •  

  • 10/03/10--06:12: اینم براری دوستان گلم شاد شاد (chan 2675318)
  • فقد به خاطر شما


  • 10/21/10--18:22: Article 2 (chan 2675318)
  • آري اين منم ، اين منم همان عاشقي که بر تو جان مي داد ، و تو کسي هستي که براي رسيدن به خوشبختي به روي جسدهاي بي جان غرور انسانها قدم مي گذاشتي ولي افسوس ، افسوس که راه ات براي رسيدن به هدف هايت اشتباه بود ، و افسوس که من براي آدمي مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس !


  • 11/16/10--18:59: Article 1 (chan 2675318)
  •  

     

    حتي اگه ديدن تو برام بشه خيلي محال ، مهم اينه دوستت دارم فاصله ها رو بي خيال .



  • 01/28/11--12:08: سلام سلام (chan 2675318)
  •  

     

    روز اول پيش خود گفتم

    ديگرش هرگز نخواهم ديد

    روز دوم باز گفتم

    ليک با اندوه و با ترديد

    روز سوم هم گذشت اما

    بر سر پيمان خود بودم

    ظلمت زندان مرا مي کُشت

    باز زندانبان خود بودم

    آن منٍ ديوانه ي عاصي

    در درونم هايهو مي کرد

    مشت بر ديوارها مي کوفت

    روزني را جستجو مي کرد

    در درونم راه مي پيمود

    همچو روحي در شــبســـتاني

    بر درونم سايه مي افکند

    همچو ابري بر بياباني

    مي شنيدم نيمه شب در خواب

    هايهاي گريه هايش را

    در صدايم گوش مي کردم

    درد سيال صدايش را

    شرمگين مي خواندمش بر خويش

    از چه رو بيهوده گرياني

    در ميان گريه مي ناليد

    دوستش دارم، نمي داني

    ........

    روزها رفتند و من ديگر

    خود نمي دانم کدامينم

    آن من سر سخت مغرورم

    يا من مغلوب ديرينم ؟

    بگذرم گر از سر پيمان

    مي کُشد اين غم دگر بارم

    مي نشينم
    عاقبت روزي به ديدارم